عیدانه
ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٦  
اگر بشه برای بهار جسم فرض کرد، صدای پاهاشو میتونیم نزدیک و پر ابهت حس کنیم. اگر بشه ، صدای خنده های مستانه ا ش را میون نسیم خنک این روزها میتونیم بشنویم.
لطف این روزها، همین خستگیهای خانه تکانی است، همین فرشهای پهن شده روی بام خانه ها، همین برق تمیزی شیشه ها، لطف این روزها، ماهی های ریز و سبزه ها و این هواست، هوایی که انگار آدم را زنده میکنه، لطف این روزها، صدای ولوله پرنده هاست و جوونه شمشادها، لطف این روزها، همین هیجانهای کوچک و بزرگی است که داریم. عیدها با ما زنده مانده اند، با نسلهای ما، با اجداد ما، یگانه عید هزاران ساله امان را زنده کنیم، بوی بهار را به خانه های وبلاگیتان بیاورید، نوروز با ما زنده است.
روایات مختلفی در مورد برگزاری جشنهای نوروز گفته شده است که از دیر باز تا کنون بنا به شرایط فرهنگی و اجتماعی تغییر کرده است،یکی از این روایات چنین است:
 در کتاب اوستا چنین آمده است که اهورامزدا جهان و همه مخلوقات و موجودات آن را در شش هنگام آفرید، اما نه در یک زمان یا شش روز پشت هم بلکه در شش موقع از سال و اوقات مختلف. 6 جشن که بمناسبت خلقت عالم و آدمیان میباشد در اوقات مختلفه سال و هرکدام از آنها نام مخصوص دارد و مدت هر کدام از این جشنها 5 روز میباشد.
یک- هنگام شروع خلقت 15 اردیبهشت، روز خلقت آسمان.
دو- روز خلقت آب 15 تیر ماه.
سه- خلقت زمین 30 شهریور.
چهار- خلقت نباتات 30 مهرماه.
پنج- خلقت جانداران 20 دیماه.
شش- « که آخرین جشن است: روز خلقت انسان» اول نوروز.
 در این شش جشن نعمتهای خدا برای افراد بشر کامل شده و به نتیجه و ثمر رسیده است.( سرگرد م اورنگ- جشنهای ایران باستان- ص 30)
 
 
کلمات کلیدی:
 
نقدی بر اولين جشنواره سراسری داستان ايرانی
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ دی ،۱۳۸٦  

نخستین جشنواره داستان های ایرانی به پایان رسید. این عنوانی بود که خیلی از خبرگزاری ها آنرا دیروز مخابره کردند. با داورانی چون علی خدایی، بلقیس سلیمانی، مهسا محب علی، مجید قیصری، ابوتراب خسروی و…

این اولین جشنواره یی بود که من شرکت کردم. مدیر جشنواره آقای مظفری جدا سنگ تمام گذاشتند. سه روز مهمان دوستان عزیزی در مشهد بودم که هیچ گاه خاطره ی مهمان نوازیشان از یادم نخواهد رفت. اما قصد من از نوشتن این چند خط تعریف از جشنواره نیست  چرا که چیزی که عیان است چه…

در فاصله ی این سه روز، ما در روزهای شنبه و یکشنبه سی داستان را گوش دادیم و نقدشان را شنیدیم. داستانهایی با درون مایه های خوب که  متاسفانه در حد طرح مانده بود و داستان های خوبی که متاسفانه در داوری نادیده گرفته شد.

در این فرصت من توانستم حرف های علی خدایی، بلقیس سلیمانی، مجید قیصری و… را راجع به داستان و داستان نویسی  بشنوم. هر چند که فرصت به بعضی ها کم رسید. فکر کلی جشنواره و زیر بنای اصلی آن حول محور « داستان ایرانی» بود. داستانی با المان های ایرانی که ایرانی بودنش در تار و پودش تنیده شده باشد. اگر بقول یکی از دوستان تنها « دیگ مسی و کبلایی و گنبد مسجد و دیوار گلی و ننه و بوی قرمه سبزی و گل گاوزبان دم کرده  و …» را تنها ملاک تشخیص داستان ایرانی ندانیم.

جدا داستان ایرانی چیست؟ این سوالی بود که حداقل برای من یکی بی جواب ماند. اقای علی خدایی گفت نمی توانم برای فهم داستان ایرانی مثالی بیاورم گفتند خب از یه داستان یا خوشمون میاد یا بدمون میاد دیگه داستان باید به دل بشینه مگه نه؟

نه آقای خدایی،این جواب ما نیست. اگر داستانی خوب است و ما خوشمان می آید حتما دلیلی دارد، این جواب کارشناسی نیست. این جوابی نبود که من از داور یک جشنواره ی ملی توقع داشته باشم.

چرا باید داستان هایی به نیمه نهایی می رسید که حتی در نظرگاه و شخصیت پردازی به حد نصفه نیمه هم رشد نکرده بود؟

 سوال مهمتری که اصلا مطرح نشد و به نظر من باید بیشتر رویش کار می شد این بود که « جایگاه داستان ایرانی در جهان کجاست؟» و اینکه « ما چه داستانی بنویسیم که درعین ایرانی بودن به استانداردهای داستان های جهانی نزدیک شود؟»

چه توقعاتی دارم من. روز دومی که اقای مجید قیصری روی سن رفت برای نقد داستان هایی که خوانده می شد یادم هست داستانی از لاهیجان خوانده شد که البته مورد توجه اقای قیصری قرار نگرفت اما یک نفر از میان جمعیت گفت فکر نمی کنید این داستان مدرن است.

اقای قیصری گفتند: مدرن و پست مدرن دیگه چیه؟ این حرف ها یعنی چی؟

« مدرن » اقای قیصری یعنی نزدیک شدن به استانداردهای بین المللی برای خوانده شدن داستان ما نه فقط بین 50 یا 100 نفر بلکه بین میلیون ها نفر و نه فقط در ایران بلکه در جهان.

البته این مثلث با حرف خانم سلیمانی تکمیل شد که گفتند:

ما در تعطیلات تاریخی به سر می بریم. جای داستان هایی با پرداخت اجتماعی در میان داستان های ما خالی است.

تعطیلات تاریخی؟ منظورتان چیست؟ یعنی نه جنگی است نه انقلابی ؟ یعنی اگر این دوباشد چپ نویسنده ایی پر است برای نوشتن. یعنی این روزها ما در تعطیلاتیم؟

دوستان قبول کنید با همه ی احترامی که برای تک تک داوران قائلم اما احساس می کنم فضای داستان نویسی ما « تازه نویس ها» دارد به سوی کم مایگی پیش می رود و من مسبب این تنبلی را چیزی نمی دانم جز کسانی که این کم مایگی و این تنبلی را ترویج می دهند.

چقدر جای گفتگوی دو طرفه بین «ما» و «آنها» خالی بود. چقدر وقت کم بود برای شنیدن حرف های «ما» برای اعتراض به « آنها».

آشنا شدن با « یوسف علیخانی»و« علی رضا محمودی ایرانمهر»، موهبتی بود در این میان، شنیدن داستان هایی از « پوریا عالمی»،« ایمان بهزادیان»،« پرستو آزادی» و خیلی از دوستان دیگر آنقدر لذت بخش بود که در وصف نمی گنجد.

« علیخانی» فضا را تلطیف می کرد با شوخی هایش و نقدهایش و خلاصه عکس هایش…

تجربه خوبی بود، به وجد آمده بودم با دیدن اینهمه نویسنده، دخترها و پسرهایی که همه دغدغه اشان « نوشتن» بود حرف هایشان راجع به نوشتن بود و عشقشان نویسنده شدن.

 


کلمات کلیدی:
 
يک پيشنهاد هشت کليدی
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٦  
اگر اهل مطالعه و خواندن کتاب به زبان انگلیسی یا فرانسه هستید حتما سری به کتابفروشی بیان سلیس بزنید. دیوانه کننده است: کتاب از آسیمف گرفته تا دکتروف، کامو تا کارور، پاموک، کالوینو، ناباکوف، نیچه، مارکز، اوتس، مان، دوراس، تولستوی، جویس، شکسپیر و خلاصه هر نویسنده ای که فکرش را بکنید، همه به زبان انگلیسی و یا فرانسه بعلاوه کتابهای نقاشی، معماری، طراحی، عکاسی، سینما و تاتر همه و همه از انتشارات گالیمار، تاشن، پنگوئن، رندوم هاوس و غیره......... خلاصه اگر اهلش هستین بشتابید! تا 15 آذر با 40درصد تخفیف نمایشگاهی در کتابفروشی بیان سلیس واقع در خیابان ولیعصر، بالاتر از پارک وی، ایستگاه محمودیه، کوی سالار 8 صبح تا 8 شب
کلمات کلیدی:
 
اکسپرسيونيست انتزاعی ( تاريخ هنر معاصر) بخش ششم
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ آذر ،۱۳۸٦  

معلمین تمام اکسپرسیونیست های انتزاعی نقاشان رئالیستی بودند. فهم اکسپرسیونیست انتزاعی در گرو فهم سورئال و انتزاع است. اکسپرسیونیست انتزاعی شیوه ای استکه در آن عمل نقاشی کردن بر محتوا و حتی تکنیک نقاشی تقدم پیدا می کند. از این مسئله دو موضوع استنباط می شود:

1- اکسپرسیونیست انتزاعی نوعی یورش بی پروا علیه تمام قواعد فرم و کمپوزیسون و رنگ است و هیچ قاعده ایی را بر نمی تابد. هر انچیزی که مدرنیسم تعلیم داده بود را زیر پا می گذارد. درحقیقت سبکی است برای نفی تمام سبک های پیشین.

2- این سبک بیشتر از اینکه بر یک سری قواعد استوار باشد بر مبنای تجربه های شخصی و سیاق شخصی استوار است.

سه جریان در این دوره به ظهور رسیدند:

1- جریان انتزاع تغزلی: بخصوص در کارهای پولاک. او نقاشی انتزاعی را در بیان احساسی صرف دنبال می کرد.در این شیوه رنگ با مکانیزم کاملا ابداعی روی بوم تعبیر می شود. رنگ ها پرتاب می شوند و درونشان هیجان دیده می شود.نقاشی جنبه ی هنر اجرایی پیدا می کند. حرکت های پولاک بیشتر از اینکه نقاشانه باشد یادآورد بازی بازیگران تئاتر است.

2- بوم هایی با حوزه های وسیع رنگی : در این شیوه نقاش احساس خودش را از طریق انتخاب درست و کار شده ی رنگ عنوان می کند و نه از طریق هیجان رنگ.

3- جریان حالت گرای غریزی: جریانی که دنبال بیان درون از طریق نوعی نقاشی رفتاری است. با این تفاوت که در نحوه ی انتقال رنگ ابداع جدیدی ندارد.

 

در حقیقت اکسپرسیونیست انتزاعی هنری بود برای بیان درون در این هنر از تحلیل اجتماعی خبری نیست هنرمندان در این دوره بدنبال هیچ گونه تاهل اجتماعی نیستند. هنر در خدمت هنر هم نیست. بلکه وسیله ایی است برای ابراز منویات درونی. هنر کشف دنیای درون هنرمند است. هنر به هیچ چیز از جمله به خودش مقید نیست.

حرکت از هنر رئالیستی به سوی انتزاع تابع شرایط اجتماعی هم بود به طوری که بسیاری از هنرمندان به یک نوع سرخوردگی نسبت به مارکسیسم رسیده بودند. ایدئولوژی مارکسیسمی با آن شعارهایش نهایتا به دیکتاتوری و رژیم های پلیسی رسیده بود و هنرمندان بعد از این سرخوردگی ها بود که بیشتر به درونیات خودشان و به دنیای خودشان پناه بردند ( اگزیستانسیالیسم)…ادامه دارد


کلمات کلیدی:
 
اکسپرسيونيست انتزاعی ( تاريخ هنر معاصر) بخش پنجم
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٦  

اکسپرسیونیت انتزاعی

 

اکسپرسیونیست انتزاعی با داعیه مدرن بودن به ظهور رسید این سبک دگرگونی های عمیقی در کارکرد هنر بوجود آورد .

آن چیزی که در این دوره قداست پیدا می کند « فعل نقاشی» کردن است. خود نقاشی کردن ارزش گذاری می شود و خود این مفهوم بر تابلوی نقاشی ارجمندتر است بخصوص در کار نقاشانی چون « پولاک » .

این اولین بار است که شخص نقاش مهمتر از نقاشی است. در حقیقت «بیان فعل نقاش در نقاشی »

آدم ها مهم هستند و نقاشی تجربه آن هاست و صالت در خود هنرمند است.

این جنبش یک جنبش ستاره سازی بود و کسانی را که معرفی کرد در حد یک قهرمان ملی پرورش پیدا می کنند . این جنبش به جای نقاشی یکسری شخصیت های بزرگ به ما معرفی می کند. در حقیقت اکسپرسیونیست انتزاعی یک جور زیبایی شناسی اول شخص است.

سه عامل باعث رشد اکسپرسیونیست انتزاعی شد:

1- عامل اسطوره: همه ی هنرمندان شیفته ی اسطوره بودند. از دهه 1935 تا 1945 و آنرا به عنوان نشانه ایی از عمیق بودن قلمداد می کردند و آمریکاییها آن را از فرانسوی ها آموختند. اسطوره وامدار دنیای کهن و دنیایی ازلی ولازمان و توام با یک وحشت ناشناخته و یک تزلزل عمیق است تزلزلی که از تفکرات بزرگ بر ذهن آدم مستولی می شود.

بیشتر از همه « پولاک » و « روتکو» و « گوتلیپ» در پی اسطوره بودند. بخصوص آمریکای قبل از کشف کلمبو و اسطوره های سرخ پوستی ، اساطیر هلنی و اساطیر یونانی.

آدولف گوتلیپ از اشیایی مثل ماهی و حلزون ها و اشکال بالماسکه استفاده می کرد و معتقد بود که او طرفدار بیان ساده از چیزهای پیچیده است.

 

2- عنصر اتوماتیزم یا حرکت خود به خودی:سورئالیست ها بر اساس دریافتشان از تفکرات روانشناسی به اتوماتیزم رسیدند.آنها فکر می کردند در عالم پنهان انسان خیلی چیزها بیشتر از حقیقت وجود دارد . آنها اعتقاد دارند که حقیقت را با بصیرت می شود دید اما اکسپرسیونیست های انتزاعی مثل «روتکو» بیشتراز جنبه ی رفتاری و کنشی شیفته ی اتوماتیزم بودند. آنها بدنبال بعد روانکاوانه اش نبودند بلکه بدنبال کنش بودند. حرکات کنترل نشده روی بوم که نشان دهنده ی « خود» انسان است.

 

3- نقاشی های دیواری و ویژگی های که این هنر را در دهه ی 40 بسیار هیجان انگیز نشان می داد. این نقاشی هاچند خصوصیت داشت 1- بزرگ بودن آن 2- وجه مردمی آن

« دیوید سیکیروس» طرفدار نقاشی های بزرگ دیواری بود و معتقد بود که نقاشی بزرگ متعلق به مردم است.در صورتیکه نقاشی کوچک بعد از یک مدت تبدیل می شود به یک شی.

از آن زمان به بعد این دو مفهوم در مقابل هم قرار گرفتند : 1- نقاشی مردم 2- نقاشی سه پاییه ایی

 

اکسپرسیونیست های انتزاعی بدنبال بیان غیر واقع گرایانه و غیر آرتیستی بودند و به دنبال انتزاع میگشتند. با همهی ارج و قربی که برای مکزیکی ها و کمونیست ها قائل بودند اما ابداع خاص خودشان را داشتند که به آن انتزاع می گفتند و آنرا مدرن می دانستند.

هنرمندان بعد از اینکه دیدند سوسیالیسم چیز جدیدی برای سعادت بشر بوجود نیاورد و بعد از بمب اتم هیروشیما و تسلط بی چون و چرای امپریالیسم  بر جهان به دنیای درون خود پرداخته و یک جور انتزاع را بوجود آوردند خالی از هر گونه بیان رئالیستی...

ادامه دارد

 


کلمات کلیدی:
 
نمایی از اتاق هشت کلید
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٦  

اتاق هشت کلید

چرا باور نمی کنی؟

ما ادامه ی همان اتفاقیم

که زمین را در کاسه امان گذاشت

بگذار ابرها ملافه ی بخار شده ی ما باشند

اتاق ما

من بازگشتم از راه

جانم همه امید

قلبم همه تپش

بحث

گفتگو


کلمات کلیدی:
 
نيما يوشيج و داستان های کوتاه او
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٦  

مجموعه داستان های کوتاه نیما یوشیج به نام « کندوهای شکسته» در سال 1354 توسط انتشارات نیل چاپ شد. این مجموعه شامل پنج داستان کوتاه است به نام های « قصه ی مرقد آقا» « یک نامه » « دیدار» « در طول راه» « بد نعل» « غول و ارابه و زنش».

قسمتی از داستان« قصه ی مرقد آقا» در زیر می آید:

«… یک پیراهن در خانواده های فقیر تاریخی مشخص و محفوظ دارد. سرگذشت آن پیراهن سرگذشت آن خانواده است. باید گفت که هرقت گوشه ای ازآن می شکافت یا پاره می شد مادر مهربان با مهارتیکه فقط فقرا آن مهارترا دارند و به این واسطه کهنه را نو جلوه می دهند آنرا می دوخت و رفو می کرد. این عمل تا حدی مکرر می شد که دیگر آن پارچه کهنه نمی توانست ستار را از خود بهره مند بدارد. آنوقت پیرزن آنرا کوچک ساخته بخود اختصاص می داد…»

در قسمتی از این کتاب این یادداشت کوچک نیما یوشیج بر روی داستان « دیدار » دیده می شود:

«…من نمی توانم به پاکنویس داستان های کوچکی که نوشته ام برسم.داستان های کوچک زیاد نوشته ام و خیلی زیاد. از زمان های قدیم و بسیاری را شخص خودم سوزانده ام و به کارهای دیگر که در نظر من برای مردم لازم تر است مشغولم و به علاوه من دچار فکرهای مشوش و غمناک هستم… مهر هزارو سیصد و بیست و یک»

همچنین در آخر کتاب این توضیح داده شده است:

« این دفتر نخستین مجموعه از قصه های نیما یوشیج است که در آستانه دوازدهمین سال خاموشی او و پنجاهمین سال سرودن « افسانه» به چاپ می رسد.

در این مجموعه از نخستین قصه های نیما« مرقد آقا» و آخرین قصه ی او « غول و..» نمونه هایی هست.

« مرقد اقا» نخستین بار به سال 1309 در مجموعه « افسانه » ی « کلاله خاور» که به همت یک عاشق کتاب نشر می یافت چاپ شده بود. این قصه برای بار دوم در « دفترهای زمانه » نشر یافت و در سال 1349 بدون اجازه ی خانواده نیما در یک کتاب مستقل بصورت مغشوش عرضه شد. ..

نام این مجموعه « کندوهای شکسته» عنوانی است از خودنیما برای چند قصه ی خود.»

قسمت دیگری از داستان مرقد اقا:

« ستار همه این جواب ها را شنید اما هیچ نگفت. از چشم های بر آمده و پراز دوران آقا و آن صورت دراز و استخوانی او وحشت کرد. از پیش چشم او چیزی برق زد. بیادش آمد دو سال قبل آقا چطور به یک فرمان دست مبارک واداشت که مردم یک برنجکار« پیش سر» ی را در زیر چوب به قتل برسانند...»


کلمات کلیدی:
 
« کلمنت گرین برگ» و « هارولد روزنبرگ»- تاريخ هنر معاصر بخش چهارم
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٦  

این دو تروتسکیسم بودند اما گرین برگ کم کم از اوایل دهه ی پنجاه به بعد به ضد کمونیسم تبدیل شد.

هنر پیشرو در نیویورک ابتدا با گرایشی کاملا چپ گرایانه مطرح شد. آنها یک مجله ایی داشتند به اسم « پارتیزان» .

در سال 1938 تروتسکی و برتون مانیفست هنر مستقل انقلاب را می نویسند و ریورا آنرا امضا می کند. این مانیفست بیانیه ی هنر پیشرو چپ گرا بود. این بیانیه بیشتر از آنکه در دفاع از کمونیست باشد علیه کمونیست شوروی بود.

آنها می گفتند شوروی نظامی واپس گرا دارد همچون فاشیسم و معتقد بودند که سوسیالیسم هنرمند را در بند و مزدور می کند.وظیفه ی غایی هنرمند مشارکت فعال در فراهم آوردن مقدمات انقلاب است اما نه انقلاب کارگری بلکه انقلابی روشنفکری که عدالت را بوجود بیاورد. شعارشان « هدف ما استقلال هنر برای انقلاب و انقلاب برای آزادی هنر» بود.

آرام آرام در آمریکا عده ایی به هنر آبستره ( مستقل شدن رنگ و فرم از موضوع ) تمایل نشان دادند. که از دل همان هنر رئالیستی و تروتسکیسم در آمد و بخشی از این تمایل برمی گردد به دغدغه های فکری جامعه که نمودی از افسردگی در آن دیده می شد . این افسردگی از دو چیز نتیجه می گرفت یکی از آنها بخاطر اختراع بمب اتم ( علم) و دیگری عدالت ( کمونیسم ) بود. علم بمب اتم و کشتار مردم را بوجود آورد و عدالت کمونیستی به زندانهای مخوف شوروی و قتل عام روشنفکران رسیده بود و همین امر باعث شد تا هنرمندان را بیشتر به درون بکشاند هنری که به دنیای درون بپردازد و نه بیرون چرا که از بیرون چیزی ندیده است.

اکپرسیونیست انتزاعی هنری است که به ابراز بیان ژرفترین تمناهای درونی انسان می پردازد. هنری خود انگیخته و فردی. نوعی درون گرایی و بیان اندیشه ها و امال هنرمند در این هنر نهفته است که از دل اندیشه های چپ گرا در می آید.

چرا این هنر در آمریکا به موفقیت رسید؟

اکسپرسیونیسم انتزاعی دارای دو ویژگی است : یکی آنکه درآن نوعی آزادی فردی، آزادی مطلق و بی بندوباری وجود دارد و دوم آنکه هنرمند را متوجه تمنیات درونی خود می کرد.

این فرد گرایی و آن آزادی خواهی لیبرالیسم بسیار آمریکایی بود و آمریکایی ها توانستند از این طریق روایتی آمریکایی ازهنر مدرن بوجود بیاورند که با اینکه از دل چپ ها بیرون آمده بود اما بسیار ضد چپ بود و بسیار هماهنگ با ایدئولوژِی آمریکایی( فردگرایی و لیبرالیسم).

تابلوهای انتزاعی در این زمان ( اثار پولاک و نیومن و ...) روانه ی کشورهای اروپایی می شود درست همزمان با طرح مارشال که بازسازی اروپا بود اما با پول و مدیریت آمریکایی و در خلال این طرح کم کم حاکمیت آمریکا بر جهان گسترش یافت.

کلمه ی « تهاجم فرهنگی » اولین بار با ورود تابلوهای انتزاعی آمریکا به فرانسه مطرح شد. چرا که این تابلوها هم هنرمندان امریکایی داشت و هم ایدئولوژی امریکایی را دارا بود.

در هنر انتزاع شور و سرمستی آمریکایی وجود دارد برخلاف هنرمندان اروپا که شکست خورده و مغموم بودند آمریکایی ها با اقتصاد بسیار قدرتمند و نظام قدرتمند بر دنیا تسلط داشتند .

این تابلوها در ابعاد بسیار بسیار بزرگ وارد اروپا شدند که اعتراض فرانسوی ها را بر انگیخت چرا که بزرگی این تابلو ها نشانه ی قدرت و تسلط آمریکایی ها بود و به بقیه کشورها حالت تحقیر آمیزی می داد.

اما نهایتا همان نقاش ها بورژوا شدند و هنرشان در خدمت تفکری امپریالیستی بود که علیه چپ ها می جنگید. هنرمندانی که تا قبل از آن بسیار فقیر بودند ناگهان با کلی پول مواجه شدند برای همین بسیاری از این هنرمندان دچار آسیب های شدید روحی شدند هنرمندانی که پایه گذار دنیای جدید و آوانگارد بودند و هنرمندانی که مدرنیسم را به اقتدار رساندند. اما همهی آنها در افسردگی و یاس فرورفتند چرا که راهی را که ادامه می دادند آن چیزی نبود که می خواستند .

جنبشی که هرگز بصورت یک جنبش شکل نگرفت اما پایه گذار تحولات بعدی هنر شد.

ادامه دارد

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
تاريخ هنر معاصر - بخش سوم
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٦  

خواستگاه هنری چپ ها چه بود؟...

تمام چپها از نوعی رئالیسم دفاع می کردند. هنری که بیان گر دردها و مسائل مردم و بیانگر مبارزات مردم با بورژوا باشد. نوعی نقاشی کاملا شکل گرا و واقع گرا که موضوعاتش سیاسی رئالیستی است ( فرم و محتوا) در حقیقت بلوک شرق از نوعی هنر رئالیسم سوسیالیستی دفاع می کردند.

در حالیکه موج هنر مدرن هنری بود انتزاعی. یا اگر سراغ رئالیسم می رفتند به روایتهای متفاوتی از آن دست می یافتند.

هنر مدرن چندان رئالیسم را بر نمی تابید. اولین تعارض در آمریکا بین این دو هنر پیش آمد. تا سال 1967 رئالیسم گفتمان مدرن و پیشرو در جهان بود.

در بین افرادی که به آمریکا مهاجرت کردند چند چهره ی شاخص وجود دارد:

1- رهبران حزب بلشویک روسیه مثل « تروتسکی» : وی بسیار پیشرو تر از لنین و استالین بود که بعدها با آنها به مخالفت می پردازد. او اندیشه ی نوین چپ را بنا گذاشت و بسیار نزد هنرمندان محبوب شد. بخاطر اینکه وی مخالف سلطه ی سیاسی حکومت بر هنر بود. این چیزی بود که بسیاری از اروپاییها را آزار داده بود چون هیتلر بشدت رئالیستی بود و با کسانی که انتزاعی کار می کردند مخالفت می کرد.

تروتسکی می گفت هنرمند در انتخاب روش خودش آزاد است و تحمیل هر گونه شیوه ایی باعث سرکوب خلاقیت می شود. تروستکی معتقد به انقلاب جهانی بود که آمریکایی ها بسیارمی پسندیدند( انترناسیونالیسم). او معتقد بود که تمام چپ های دنیا باید متحد شوند علیه نظام سرمایه داری. وبی بدنبال انقلاب روشنفکری بود و نه انقلاب کارگری.

او می گفت هنرمندان و روشنفکران جهان باید رهبری انقلاب را به عهده بگیرند. و این تعارضی بود که استالین با تروتسکی  داشت.

 

2- رهبر آتشین سوسیالیستها : آندره برتون که فرانسه را ترک کرده و به نیویورک آمده بود. وی عضو حزب کمونیست فرانسه بود اما نقاش نبود ورهبری نقاشان کمونیست فرانسه را به عهده داشت.

 

3- دیه گو ریورا که نقاشی مکزیکی و چپ گرا بود.

 این سه مثلث طرفدار هنر چپ گرا را در آمریکا پایه گذاری می کنند.

 

در آمریکا چپ گرایی خیلی طرفدار نداشت چرا که آن تضاد طبقاتی که در اروپا دیده می شد در جامعه آمریکا حس نمی شد. آمریکایی ها بیشتر بدنبال مدرن بودند و بیشتر مصرف کننده ی ابزار مدرن بودند و نه تولید کننده ی آن، بنابراین چیزی برای ارائه در مقابل اروپایی ها نداشتند و بعد از جنگ و پیروزی در آن سر برآورده بودند  بنابراین با آن مثلث چپ گرا مخالفت کردند.

در آن زمان دو نقاش معروف دیگر به نام های : مارک روتکو و آدولف گوتلین . نظریات دیگری داشتند. آنها می گفتند که در نقاشی تنها موضوع مهم است انهم موضوعی که تراژیک و لازمان است. این نشان می دهد که آن دو هنوز پابند رئالیسم هستند اما از این دوره به بعد ما وارد فصل جدیدی در هنر می شویم که بحث های عرفانی و اندیشه های فردی کم کم غلبه می کند بر اندیشه های اجتماعی.

«نیومن» بعدها به این دو ملحق می شود و آنها بیانه ی مشترکی منتشر می کنند به نام « سیری ماجراجویانه به دنیای ناشناخته ها» که خیلی ها این بیانه ی را در حقیقت آغازگر جنبش اکپرسیونیسم انتزاعی می دانند.

این مثلث کاملا مدرن و آمریکایی نوعی تضاد فزاینده را در جهان نیویورک بوجود آورد. در حقیقت آمریکایی ها مدرنیسم را با نوعی چپ گرایی شناختند. این هنرمندان بیشتر از اینکه در پی بیان مسائل سوسیالیسم باشند هنری بودند ضد حکومتهای توتالیتر و ضد نظام های اقتدارگرا و فاشیسم .

مدرنیسم های چپ گرا کوبیسم را به راحتی می پذیرفتند. البته کوبیسم بیشتر یک تحول تکنیکی بود ( تحول در نحوه ی دیدن). کوبیسم هم مدرن بود و هم مشکلی با موضوع نداشت بنابراین سوسیالیستها آنرا پذیرفتند نقاشانی مثل پوتزو و آندره فوژه روم.

 

تروتسکیسیسم با سانسور مخالف بود. آزادی بیان و خلاقیت و آفرینش را در حد وسیعی می پذیرفت ودر عین حال افکار خوب کمونیسم را هم داشت.

در این زمان دو منتقد و نظریه پرداز مهم مدرنیسم روی نظریه های خودشان را ابراز کردند به نامهای « کلمنت گرین برگ» و « هارولد روزنبرگ» ( که در بخشهای بعدی بیشتر به این دو نظریه پرداز می پردازیم)


کلمات کلیدی:
 
تاريخ هنر معاصر - بخش دوم
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٦  

بعد از جنگ جهانی دوم چهره های شاخص هنر اروپا، اروپا را برای ادامه ی کار خودشان نامساعد یافتند. تحولات سیاسی و اجتماعی اروپا رفته رفته دنیای هنر را بسوی نیویورک معطوف کرد. فرانسه و ایتالیا سالهای زیادی در اشغال نازی ها بودند و آلمان به دو قسمت تبدیل شده بود و این شرایط برای هنر بسیار نامساعد بود.

در سالهای بعد از جنگ معلوم شد که عده ای از هنرمندان با نازیها مماشات داشتند و همین امر بعد از جنگ جهانی دوم تضاد شدیدی بین کسانی که با نازی ها کنار آمدند و دیگران بوجود آورد و این باعث بوجود آمدن نوعی نفاق شد. بخصوص در فرانسه، ایتالیا و هلند.

حلقه ی بزرگی از سورئالها اروپا را ترک کرده و به نیویورک رفتند و آنجا رفته رفته انباشته از هنرمندان شاخص شد و کم کم تبدیل شد به پایتخت هنری جهان( که سالها تحت تسلط فرانسوی ها بود)

هنری که در آن زمان در آمریکا بود یک هنر ساده ی رئالیستی بود که زندگی مردم آمریکا در جامعه را به تصویر می کشید. نقاشی واقع گرا مهمترین کارهای هنری آن زمان به شمار می آمدند که از هنر اروپا بسیار عقب افتاده تر می بود.

در سال 1930 آلفرد بار رئیس موزه هنر نیویورک بود. او خیلی گنگ و مبهم از برخی از جریانهای هنری اروپا باخبر شد. در آن زمان آمریکایی ها فاقد چهره ها وستاره ها وشخصیت های مهم بودند بنابراین طبیعی بود که آغوش خودشان را به سمت همه نوع هنر باز کردند.

سه چهره ی مهم نقاشی انقلابی مکزیک – روتکو، سکریوس، ریورا-  در سال 1930 به آمریکا آمدند. مهمترین چیزی که مکزیکیها به آمریکایی ها یاد دادند: هنر برای مردم در مقابل هنر برای بورژوازی بود. فکر بیرون آوردن هنر ( نقاشی های بزرگ روی دیوار)بسیار جالب بود چون هنر را با توده ها پیوند می داد.

این ایده ایی چپ گرا بود که مبارزات سیاسی مردم و یا امرار معاش و مسائل معمولی مردم بر روی دیوارهای شهر نقاشی می شد که بسیار بزرگ و وسیع هم بود. یکی از خصایل این نقاشی ها این بود که می توانستند گلچینی از مسائل مردم را در آن واحد به نمایش بگذارند. مثل پرده خوانی های ایرانی که چند صحنه را در یک تابلو گنجانده اند. وحدت موضوعی داشتند اما وحدت تصویری نداشتند.

در این سالها یعنی سالهای دهه ی 40 و 50 و 60  جنبش هنر آمریکایی تحت تاثیر ایدئولوژی چپ قرار داشت ( مارکس و لنین) وهمگی آنها ریشه در اندیشه های چپ گرا داشتند.

خواستگاه هنری چپ ها چه بود؟... ادامه دارد


کلمات کلیدی:
 
اثری از پل گوگن
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦  

Pol Gogen


کلمات کلیدی:
 
تاريخ هنر معاصر ( در زمينه نقاشی)
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٦  

چند ماهی می شود که در موسسه « ماه مهر» سر کلاسهای تاریخ هنر معاصر آقای سمیع آذر می نشینم و واقعا هم لذت می برم و هم بسیار بسیار سود.

حالا می خواهم این لذت و سود را با شما در میان بگذارم برای همین بطور خلاصه و تقسیم بندی شده حاصل هر جلسه را روی وب برای علاقه مندان می گذارم و همچنین برای بچه ها اتاق.

« مقدمه - بخش اول »

مدرنیسم کی شروع شد  کی به فرجام رسید؟

 

در عالم هنر شکی نیست که مدرنیسم تمام شده است هرچند که بعضی از جوامع هنوز به مدرنیسم نرسیده اند.

مدرن بودن امروز به معنی روزآمد بودن نیست در حقیقت به معنی کلاسیک بودن است. عصر مدرن تمام شده حتی اگر مفاهیم آن را به طور کامل درک نکرده باشیم.

غالبترین نظر معتقد است که مدرنیسم پس از رمانتیسم آمده است. امپرسیونیستها در مسیر غالب هنر نوعی انقطاع بوجود آوردند، آنها آرام آرام نه فقط در مورد مفهوم نقاشی بلکه در مورد خود نقاشی درک نوینی داشتند.

نمایشگاه « المپیا» ی ادوارد مونه در دهه ی شصت نقطه ی آغازین هنر مدرن است. وی دو تحول را در « فرم » و « محتوا » بوجود آورد. او تلاش کرد که موضوع رنگ و نور را مستقل از اثر مطرح کند. برای  اولین بار ما در یک اثر نقاشی رنگ را مستقل از فرم می دیدیم و حتی جای قلم مو را روی بوم می دیدیم و در این حالت بود که نقاشی، نقاشی بودن خود را نشان می داد.

در حقیقت هنرمندان آن روز شآن نقاشی را بالاتر از آن می دیدند که دریچه ایی باشد از طبیعت یا جامعه. نقاشان و خود اثر نقاشی سعی کرد به مسائل مطلقا نقاشانه بپردازد.

گفتن درد و رنج جامعه و چیزهای دیگر مسائلی نبود که نقاشی بخواهد به آن بپردازد.

ادوارد مونه در نقاشی هایش این کار را کرد از نظر او و هم قطارانش نقاشی بسیار والاتر از ادبیات بود.

 همین جریان جریان پیشرویی را در قلمرو هنر نقاشی بوجود آورد که می توان از آن به عنوان شروع مدرنیسم نام برد.

 در حقیقت ادراک پیشرفته تر شیئی ( در دوره ی قبل از مدرن ما اول محتوا و موضوع را می دیدیم بعد رنگ را اما در این دوره اول رنگ بود و بعد محتوا اول آبی را دریاب بعد آسمان آبی اما نه اینکه آبی مستقل از آسمان باشد...) و علاقه به دیدن اشیاء نه آنطور که بقیه می بینندبلکه علاقه به دیگر گونه دیدن محیط پیرامون اصلی شد که تا آن روز مطرح نبود.

چیزی که کوبیسم به ما یاد داد اینکه اطراف یک شئی حرکت کنیم و همزمان آنرا بکشیم حتی می توانیم به درون اشیاء برویم و از درون آنها را ببینیم. کوبیسم به ساختار دیدن می پردازد. بیشتر نحوه ی دیدن را به هنرمند می آموزاند. کوبیسم هنری صرفا تصویری نیست بلکه دگرگون کردن فرایند دیدن است.

مدرنیته از زمانی شروع شد که دیدگاه مطلق خدا محوری به انسان محوری گرایید. در هنر مدرن ما بیشتر سطح گرا هستیم اما در رنسانس نقاشی وفادار به پرسپکتیو است.

 ون گوگ و گوگن و سزان مسیر هنر مدرن را در سه شاخه باز کردند.

« ون گوگ»

برداشت امپرسیونیستی را به ما یاد داد. اینکه نقاش چطور می تواند با ضرب قلمهای خودش و با شور وعشق خودش ،هیجان را در نقاشی  نشان دهد. او اولین و مهمترین نقاش اکسپرسیونیسم است.

« گوگن»

شاخه ی دیگری از نقاشی که به سراغ سمبلیسم و نشانه ها و استعاره ها رفت. او شاخصترین هنرمند سمبلیسم است.

« پل سزان»

وی مطلقا بر مسئله ی تکنیک تاکید داشت. او بیشتر از همه به تمام هنرمندان آموخت که نقاشی چقدر از ریاضی و هندسه بهر می گیرد.محتوا و مضمون در نقاشی های او کاملا کم اهمیت است .نقاشی او چیزی نیست جز آنالیز شئی.

سزان بدنبال عمق نبود. تا حد زیادی عمق را کاهش داد او در حقیقت آغازگر سطح گرایی است.

راه سزان را هنرمندان کوبیسم دنبال کردند.کسانی که آموزه های او را در درک شیئی و فرم و محتوا بیشتر عمق بخشیدند. مثل پیکاسو...

 

مدرنیسمها بر عنصر خلاقیت و ابداع تاکید و تکیه فراوانی دارند.

کشفیات جدید علمی راه گشای ابداع هنر پست امپرسیونیست بود. اینکه فرم و فضا را در یک هندسه ی جدید ببینیم. اینکه همه چیز نسبی است هم مکان و هم زمان. پس هنرمندان باید تصور و تصویر جدیدی از زمان و مکان داشته باشند و آنرا متفاوت تر به نمایش بگذارند( چیزی که کوبیسم به تمامی آنرا تجربه کرد)

مدرنیسم با جنبش اکسپرسیونیست و بعد از جنگ جهانی دوم به اوج می رسد زمانی که بخاطر شرایط بحرانی اروپا پایتخت هنری از پاریس به نیویورک منتقل می شود...

پایان بخش اول

چهل گیس


کلمات کلیدی:
 
شخصیت پردازی ×
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦  

شخصیت درداستان باید باور پذیر باشد. شخصیت داستان مدرن باید ویژگی خاص داشته باشد چون تکیه بر « فرد» است. این مسئله مربوط به کشمکش و شخصیت اصلی داستان است. در داستان خوب حتی شخصیتهای فرعی هم در حد توضیح یک جمله دارای ویژگی خاص می شوند.

 

شخصیت پردازی در داستان کوتاه مدرن، غیر مستقیم و از طریق حرکات، حرفها و آنچه در ذهن او می گذرد ساخته می شود مثل کنشها و گفتارها یا با عادتهای خاص، میمیک صورت، طرز نشستن و...

 

شخصیتها باید عمیق ودارای پیچیدگی  وریز بینی خاصی باشند و همانطور هم ساخته شوند.

 

این ویژگی ها و غلیانهای عمیق و اضطرابها را می توانیم ازخودمان یا اطرافیانمان وام بگیریم.

 

در داستان مدرن تا آنجایی که می توانیم از کلیشه ها پرهیز می کنیم و سعی می کنیم اتفاقات روزانه را از دریچه جدیدی بنگریم.

 

تاکید بیشتر بر روی انسانیت آدمهاست ونه زن یا مرد بودن آنها. آنچه مهم است هویت و رفتار و جهان بینی و تعامل با دیگران است که شخصیت زن و مرد را می سازد.

 

برای پرداخت بیشتر شخصیتها اطلاع رسانی مستقیم نمی کنیم.از توصیفات می پرهیزیم و سعی می کنیم تا همه چیز را نشان دهیم.

 

در سه یا چهارسطر اول داستان باید مشخص کنیم که شخصیتهایمان زن هستند یا مرد.

 

* منبع : کلاس های تکنیک داستان کوتاه -  آقای فرهاد فیروزی


کلمات کلیدی:
 
کجايين شما؟؟؟؟؟؟؟؟
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٦  

سلام

خیلی سوت و کور این خونه!!!!  خبری ازتون نیست!!!!

آلما ؟چهل گیس؟مادر شاپری؟  کجایین؟

ژولین سیفعلی مراد 


کلمات کلیدی:
 
عزيزم
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٦  

عزیزم از دوری تو نمی نالم. فعلا از برآورده نشدن نیازهای اولیه ام نالانم.

آلما


کلمات کلیدی:
 
ساعت
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٦  

وفادارانه ساعت به خواب رفته ام را به دست می بندم.


کلمات کلیدی:
 
رابطه ی علت و معلولی در داستان یا پلات×
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٦  

توالی و ترتیب قرارگیری وقایع داستان بر اساس روابط علت و معلولی بدنه ی اصلی پلات است.

 

در پلات توالی حوادث اهمیت دارد و واقعه ی دوم معلول واقعه ی اول است. وقایع داستان توسط جابه جایی های زمانی ومکانی بوجود می آیند. درحقیقت توالی وقایعی که در داستان اتفاق می افتد باید منطقی باشد یعنی  رابطه ی علت و معلولی آنها نسبت به هم باید منطقی باشد.

 

در واقع پلات نقشه ای است با یک شروع و انجام.

 

علت و معلولی وقایع بر اساس منطق درون داستانی دنبال می شود و نه ترتیب توالی زمانی . نباید برای خواننده معما طرح کرد.

 

پلات بدون شخصیت پردازی شکل نمی گیرد. یکی از مسائل مهمی که در سطح پلات رخ می دهد بازی با موضوع و رفت و برگشت هایی استکه خواننده حدس نمی زند رخ دهد. با اضافه شدن شخصیت جدید به داستان پلات گسترده تر می شود.

*منبع : کلاس های تکنیک داستان کوتاه - فرهاد فیروزی


کلمات کلیدی:
 
روایت آلن و اسکورسيزی از برگمن و آنتونيونی
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٦  

سلام دوستان

اگر به سینمای  برگمن و آنتونیونی علاقه دارید  ، سری به رادیو سیتی بزنید. دو ترجمه خوب از دو مقاله ای که نیویورک تایمز بعد از در گذشت دو استاد بزرگ سینما ، برگمن و آنتونیونی ، چاپ کرده بود . دو فیلمساز بزرگ و صاحب سبک که انگار تصمیم گرفته بودند همزمان دنیا را ترک کنند!

 وودی آلن و  مارتین اسکورسیزی از تاثیرپذیری و آموخته هایشان از این استادان و سینمایشان ،شیرین  سخن گفته اند.

حتماً بخوانید.

http://www.radiozamaneh.org/radiocity/2007/08/post_236.html

http://www.radiozamaneh.org/radiocity/2007/08/post_238.html

قربان شما

کلید ششم.

 


کلمات کلیدی:
 
عنصر کشمکش در داستان کوتاه×
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٦  

وقتی بین دونیرو در داستانمان کشمکش یا تقابل ایجاد شود، داستان شکل می گیرد.بدون زمینه چینی مناسب نمی توانیم خواننده را به سمت کشمکش سوق دهیم. بعد از پایان داستان باید به یک نتیجه گیری واحد برسیم در حقیقت کشمکش اصلی داستان چیست؟ حرف حساب ما چیست؟

 

در ذهنمان دو نیرو را در نظر بگیریم و آنها را به تقابل وادار کنیم.

منبع: کلاس های تکنیک داستان کوتاه - فرهاد فیروزی

این چیستی و یا کشمکش ماجرا است که اهمیت دارد.برای تعیین کشمکش اصلی باید اول دو عنصری که مقابل هم قرار میگیرند را تعیین کنیم وبعد تقابل آنها با یکدیگر را .

 

 


کلمات کلیدی:
 
مرگ و زندگی
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٦  

گفته بود خسته است و ناليده بود که هيچ چيز به هيجان نمي‌آوردش. از کنارش به روبرويش رفته بودم بلند بلند خنديده بودم که گواهي بر وجود شادي باشد و چند بار هم پريده بودم. گرد و خاک شده بود. گفته بود خاک نکنم. آلرژي داشت. من هم قبول کرده بودم و باز هم شکلک در آورده بودم که شادتر شود. عصباني شده بود . خاک که کرده بودم مرز بين خيابان و پياده‌رو محو شده بود و ما هر لحظه ممکن بود از خيابان منحرف شويم و زير ماشين برويم. آنقدر لبخند زده بودم که بخيه‌هاي لبم باز شده بود ولي نخنديده بود. تهديديش کرده بودم که اين شيوه ديگر امکان ندارد. اگر بيش از اين به ناراحتي‌اش ادامه دهد رهايش مي‌کنم و به سراغ کس ديگري مي‌روم. گفته بود که امکان ندارد که بتوانم رهايش کنم چون به غير از او که زندگي بود فقط مرگ در آن وادي حضور داشت. چون اگر با مرگ ازدواج کنم ديگر نيستم، فقط مي‌توانم با او باشم. اگر با مرگ باشم نيستم. منطقي بسيار قوي و له‌کننده داشت. سريعا قانع شده بودم. مغز زياد داشت. حتي از پشت پرده نازک چشمانش که هيچ وقت مرا نمي‌ديد انبوه مغزش پيدا بود. از او خواسته بودم که کولم کند. کولم که کرده بود گردنش را گرفته بودم و تا آنجا که توانسته بودم فشار داده بودم تا خفه شود. درست بود که منطقش قانعم کرده بود. اما خوب من هم آدم بودم. مي‌خواستم ببينم چه مي‌شود. نفس‌اش بند آمده بود و هنوز هم که هنوز است دارد جان مي‌دهد

 آلما


کلمات کلیدی: